لا در میانهٔ دو نیروی متضاد گرفتار شده است:
در روزهایی که گذشت، بازار طلا تبدیل به صحنهی کشمکشِ دو روایتِ کاملاً متضاد شد. روایت اول، نویدِ صلح و گشایش در خاورمیانه را میداد و روایت دوم، هشدار از تداوم تورم و افزایش هزینهی پول را. آنچه باعث شد قیمت طلا نهتنها نتواند از یکی از این دو روایت بهره ببرد، بلکه در دام یک «بازی باخت‑باخت» بیفتد، سرعتِ غیرمنتظرهای بود که این دو نیرو در تغییرِ موضعگیری خود نشان دادند. در این گزارش، بهجای مرورِ خطیِ اخبار، به کالبدشکافیِ این تقابل و پیامدهای آن برای معاملهگران طلا میپردازیم.
نخستین ضربهی سکهی طلا، برخاسته از خوشبینیِ زودگذری بود که پس از اعلام توافق موقت میان آمریکا و ایران شکل گرفت. در ابتدا، شورِ افتتاحِ تنگهی هرمز و آزادی فروش نفت، امید به کاهشِ ریسکهای ژئوپلیتیک را در دلها زنده کرد و طلا را به پرواز درآورد، اما این پرواز بیش از یک ساعتی به طول نینجامید.
آنچه این خوشبینی را نقشبرآب کرد، بازگشتِ ناگهانیِ نشانههای بیاعتمادی دیپلماتیک بود. وقتی اخبارِ لغوِ سفرِ یکی از مقامات بلندپایهی آمریکایی به مقصد مذاکراتِ سوئیس منتشر شد، بازار دریافت که هنوز اختلافهای بنیادین بر سرِ مفادِ کلیدیِ یک توافقِ دائمی، بهقوت خود باقی است. در واقع، آنچه بهعنوان «صلح» معرفی شده بود، بیش از آنکه یک نقطهی پایان باشد، تبدیل به آغازِ فصلِ جدیدی از ابهامات شد. از نگاه سرمایهگذاران طلا، این ابهام نهتنها ریسک را کاهش نداد، بلکه به آن یک لایهی پیچیدگیِ ناشی از «شکاف میان وعده و عمل» را نیز افزود.
اما اگر جبههی سیاسی، یک بازیِ فریبنده بود، جبههی پولی، بازی را یکسره به نفعِ دلار تغییر داد. مهمترین رخدادی که ساختارِ قیمتگذاری طلا را دگرگون کرد، در متنِ بیانیهی کمیتهی بازار باز فدرال رزرو پنهان شده بود. حذفِ آن جملهی کلیدی که پیشتر به بازارها وعدهی کاهش نرخ بهره را میداد، معنا و مفهومِ عمیقی داشت: فدرال رزرو دیگر به بازارها وعدهی نرمش نمیدهد، بلکه اعلام میکند که آمادهی تشدیدِ سیاستِ پولی است.
نکتهی ظریفتر، در نمودار «نقاط» (پیشبینیِ اعضا از نرخِ بهره) خلاصه میشد. تعدادِ چشمگیری از اعضای کمیته اکنون بر این باورند که افزایشِ نرخِ بهره در افقِ کوتاهمدت، نه یک سناریوی دور از ذهن، بلکه یک گزینهی محتمل است. این تغییرِ لحن، در ادبیات اقتصادی به «فالکونیش» یا «بازارخوانی» معروف است و بهمعنای آن است که سیاستگذاران، اولویتِ خود را از حمایت از رشدِ اقتصادی به مهارِ تورم تغییر دادهاند.
برای طلا، این بهمعنای یک ضربهی مضاعف بود: هم دلار که با وعدهی بازدهی بالاتر، جذابتر از همیشه شد و هم هزینهی فرصتِ نگهداریِ طلا که با هر قدمِ افزایشِ نرخ، سنگینتر گردید. بهجرئت میتوان گفت که این جبههی دوم، قدرتِ بازدارندگیِ بسیار بیشتری نسبت به جبههی اول داشت و عملاً تمام اثرِ مثبتِ توافقِ صلح را از بین برد.
اگر بخواهیم میدانِ نبرد را با چشمِ تحلیلِ تکنیکال بنگریم، وضعیتِ فعلی برای طلا، شبیه به محاصرهای چندلایه است. قیمتِ طلا هماکنون در زیرِ همگیِ سنگرهای دفاعیِ مهم، یعنی میانگینهای متحرکِ ۲۱، ۵۰، ۱۰۰ و ۲۰۰ روزه قرار گرفته است. این آرایشِ نزولیِ میانگینها که به «تقاطعِ مرگبار» معروف نیست، اما نشان از تسلطِ کاملِ فروشندگان بر روند دارد، به این معناست که هر گونه حرکتِ صعودی، با دیوارهای از مقاومتهای پیدرپی مواجه خواهد شد.
از سوی دیگر، شاخصِ قدرتِ نسبی یا آراسآی، اگرچه در منطقهی اشباعِ فروش نیست، اما ماندگاریِ آن در نیمهی منفیِ خود، نشان میدهد که هنوز فشارِ فروش، نفسکشیدنِ خریداران را دشوار کرده است. آنچه این خوانش را جذاب میکند، این است که با وجودِ تمامِ اخبارِ منفی، هنوز واکنشِ هیجانیِ شدیدی در بازار دیده نمیشود که خود نشان از نوعی «انتظارِ بیحوصلگی» برای محرکِ تازهای دارد که شاید بتواند این محاصره را بشکند.
در میانِ این همه فشارِ نزولی، نباید از برخی واقعیتهای بنیادین که کفِ قیمت را محکم میکنند، غافل شد. بانکهای مرکزیِ کشورهای نوظهور، بهویژه در آسیا، سیاستِ خریدِ طلا را ادامه میدهند و آن را نه یک کالای سفتهبازی، که یک ذخیرهی استراتژیک میدانند. همچنین، هزینههای تمامشدهی استخراج در معادنِ بزرگِ جهان بهصدا درآمده و هرگونه افتِ شدیدِ قیمت را با کاهشِ عرضه پاسخ میدهد.
بههمیندلیل، برخی از نهادهای معتبرِ مالی، پیشبینیِ میانگینِ قیمتِ طلا را برای سالِ جاری و آینده، در سطحی بالاتر از قیمتهای لحظهای حفظ کردهاند. این تضاد میان «وحشتِ کوتاهمدت» و «خوشبینیِ بلندمدت»، شاید جذابترین تناقضی باشد که سرمایهگذارانِ حرفهای را به تأمل وا میدارد تا تصمیمگیریِ خود را به زمانِ روشنتر شدنِ مسیرِ سیاست پولی موکول کنند.
طلا در وضعیتی گیر کرده که نه از التهابِ سیاسی سود میبرد و نه از آرامشِ آن. در واقع، این فلزِ ارزشمند، قربانیِ یک پارادوکس شده است: اگر تنش بالا برود، رشدِ انتظاراتِ تورمی، نرخِ بهره را بالا میبرد و طلا را میفشارد؛ و اگر تنش فروکش کند، دلارِ قویتر، باز هم طلا را میفشارد. گویی هر مسیری که بازارِ سیاست یا اقتصاد برود، طلا بازندهی نهایی است.
تنها راهِ خروج از این بنبست، تغییرِ یکی از دو متغیرِ کلیدی است: یا فدرال رزرو باید لحنِ انقباضیِ خود را کنار بگذارد (که با دادههای فعلیِ تورم، دور از انتظار است) یا اینکه یک اتفاقِ غیرمنتظره در عرصهی سیاستِ خارجی رخ دهد که آنقدر بزرگ باشد که بتواند اثرِ افزایشِ نرخِ بهره را خنثی کند. تا آن زمان، طلا در این گذرگاهِ باریک، سرگردان خواهد ماند و هر نوسانی را باید بهعنوانِ یک فرصتِ کوتاهمدت، نه یک تغییرِ روند، تلقی کرد.
اگر باز هم نیاز به تغییرِ زاویهی دید، افزودنِ بخشِ جدید یا حتی تغییرِ سبکِ لحن (مثلاً رسمیتر یا گفتوگوییتر) دارید، فقط کافی است بفرمایید تا دوباره دست به کار شوم. هدف من این است که مطلب، کاملاً منحصربهفرد و متناسب با نیازِ شما باشد.